احمد بن محمد ميبدى

6

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

برفت ، آن كلمه‌ها با موسى در حجاب برفت و اين راز با محمد در عيان ، موسى سخن‌ها و خبرها شنيد ، گوينده نديد ، محمد راز را شنيد و در رازدار مىنگريد ، موسى به طلب نازيد كه در طلب بود ، محمد به دوست نازيد كه در حضرت بود ، موسى لذت مشاهده نيافته و ذوق آن ندانسته و از سمع و ذكر فراتر نشده بود ، محمد از حدّ سمع به نقطهء جمع رسيده بود ، جان در سر عيان شد و عيان از بيان دور ! كسى كو را عيان بايد ، خبر پيشش و بال آيد * چو سازد با عيان خلوت ، كجا دل در خبر بندد ؟ الم ، نوازشى است به زبان اشارت كه با مهتر عالم رفت و به رمز الف و لام و ميم مىگويد : اى سيد ، از پردهء واسطهء جبرئيل يك دم درگذر تا صفت عشق ، نقاب تعزز فروگذارد و آن شگفتيهاى پنهانى و ذخيره‌هاى غيبى كه تو را ساخته است به تو بنمايد ! جبرئيل آنجا گرت زحمت كند خونش بريز * خون‌بهاى جبرئيل از گنج رحمت بازده ! پير طريقت ، جمال اهل حقيقت ، شيخ انصارى در اين باب سخنى نغز مىگويد : الف - پيشواى حروف است و در ميان حروف معروف ، به ديگر حروف پيوند ندارد ، ولى ديگر حروف به الف پيوند دارد ، الف از همه حروف بىنياز است ، همه حروف را به الف نياز است ، الف اول و آخر يكى و راست است و يك رنگ و ديگر حرفها رنگارنگ و ناراست ! پس هر حرفى از آن سه حرف چراغى است از نور اعظم افروخته ، آفتابى است از مشرق حقيقت طالع گشته و به آسمان غيرت ترقّى يافته ، صفات بشرى و كدورتهاى خلق ، حجاب آن نور است و تا حجاب برجا است ، طمع يافتن آن نور خطا است ! عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد * كه دار الملك ايمان را مجرد يابد از غوغا ! 2 - ذلِكَ الْكِتابُ - : اشارت است به اينكه خداوند ايمان و معرفت را بر دل مؤمنان نوشت و گفت بندهء من نقش ايمان در دلت نوشتم ، عطر دوستى من سرشتم ، فردوس از بهر تو نگاشتم ، دلت به نور معرفت آراستم ، شمع وصل من افروختم ، مهر مهر بر آن دل نهادم ، رقم عشق در ضميرت زدم ، در لوح همه وصف تو نوشتم و همه وصف خود نوشتم و وصف تو را كه در لوح نوشتم به جبرئيل ننمودم ! هُدىً لِلْمُتَّقِينَ - : اين قرآن ، راهنماى پرهيزكاران است و شفادهندهء ايمان‌داران ، آشنائى را سبب است ، روشنائى را مدد ! آئينهء چشمها ، چراغ دلها ، شفاى دردها ، نور ديدهء آشنايان ، بهار جان دوستان ، اندرز ترسندگان ، رحمت ايمان‌داران . چون دانى كه قرآن رهنماى متّقيان است ، پس نسب تقوى پيشه كن تا تو را در پردهء عصمت خود نگاه دارد كه فرداى رستاخيز همه نسبها بريده شود جز نسب تقوى ، هركس امروز به پناه تقوى شود فردا به جوار مولا رسد زيرا گرامىترين بندگان نزد خداوند پرهيزگارترين آنها است ، همچنان‌كه از خارستانى اگر گذر كردى جامه‌ها را جمع مىكنى و از آسيب خار مىپرهيزى . 3 - الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ : « 1 » خداى ناديده را دوست دارند و به يگانگى او اقرار دهند و به يكتائى

--> ( 1 ) شيخ انصارى گويد : غيب بر سه گونه است : 1 - آنكه از چشم و از خرد هر دو پوشيده 2 - آنكه تنها از خرد پوشيده 3 - آنكه تنها از چشم پوشيده ، غيب اول راجع به خداوند است . غيب دوم راجع به صورتها و رنگها است كه از خرد پنهان ولى به چشم آشكار است . غيب سوم راجع به فرشتگان است كه از چشم پنهان ولى در خرد آشكار است .